تبليغاتX
فرش تا عرش

فرش تا عرش
عارفانه


به نام خدای مهربون

سلام

امروز که رفتم بیمارستان ، دخترک معصومی رو دیدم که روی تخت خوابیده و عاجزانه مادر و زن عموی مهربونش رو صدا میزنه ، میدونید چرا ؟

چون کثافتی دیروز وقتی داشته تو کوچه بازی میکرده اونو دزدیده و بعد از اینکه به وحشیانه ترین طرز ممکن بهش تجاوز کرده، محترمانه صبح زود بچه رو به همون کوچه برگردونده .

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 16:23 توسط اعظم |


به نام خداوند بخشنده مهربان

سلام به همه شما دوستان عزیز و همراهان همیشگی

نمیدونم از کجا شروع کنم ، یا چی باید بگم فقط میدونم که این روزها بدجور دلم گرفته . شاید برای خودتون هم پیش اومده باشه که از دست همه حتی از دست خودتون هم خسته بشین. اشتباهات گذشته یادتون بیاد و خاطرتون رو آزرده کنه...  فقط تو این آشفته بازار زندگی یک چیز رو خوب میدونم اون هم اینه که از دست خودم از همه خسته ترم . گاهی حس میکنم یک فرصت خوب طولانی نیاز دارم تا دوباره همه چیز رو از سر شروع کنم ...

نمیخوام حرفهای ناامیدانه بزنم ، تمام اینها رو گفتم تا فقط در یک جمله بهتون بگم که امروز به این نتیجه رسیدم:

هر اتفاق بدی در زندگیمون رخ میده ، باعث و بانی اون صد در صد خودمون هستیم و بس.

والسلام و التماس دعا

+ نوشته شده در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386 18:51 توسط اعظم |