تبليغاتX
فرش تا عرش

فرش تا عرش
عارفانه


به نام یگانه نازدار جهان

سلام به همه عزیزام دلم ، به همه اونهایی که تو این روزها ی سرد یادآوری خاطراتشون وجودم رو گرم می کنه . درود به همه تون

چند هفته پیش داشتم یکی از مجلات رو می خواندم . مطلبی که اونجا دیدم تا مدتها ذهنم رو مشغول کرده بود تا اینکه امروز تصمیم گرفتم در موردش چند خطی بنویسم . البته بماند که هر چی دنبال اون مطلب گشتم دیگه پیداش نکردم ، اما چون حس می کنم یکی از بزرگترین درسهای زندگیم رو گرفتم میخوام حتی اگر شده دست و پا شکسته در موردش بنویسم . 

او ( متاسفانه اسمشون رو فراموش کردم ) یکی از بزرگترین تنیسورهای جهان بود ، اونقدر بزرگ که در حدود سالهای ۱۹۸۰ به عنوان قهرمانی تنیس جهان دست پیدا کرده بود . اما از بد روزگار در اوج جوانی فهمید که یکی از طعمه های ویروس  HIV شده !

جوانی از اون سر دنیا براش نامه نوشت :" میگم واقعا دردناک است که این همه مشهور باشی و از طرفی هم ... "

خیلی با خودش فکر کرد که چطور جواب اون شخص و میلیون ها میلیون طرفدارش رو بده ، که انگار یکروز قشنگ خداوند مهربون در گوشش نجوا کرد :" در جوابش اینو بگو "

سریعا کاغذ و قلم آورد و در جواب نوشت :

در دنیا خیلی ها تنیسور میشن ، بعضی هاشون استعداد ندارند ، بعضی ها هم تو شهر خودشون ، عده ای هم تو کشور خودشون موفقیت هایی رو کسب می کنند . اما بدون تو این همه آدم که روی کره خاکی زندگی می کنند فقط یک نفر قهرمان تنیس میشه ، چون خدا خواسته . امروز هم مبتلا به بیماری مهلک ایدز شدم ، چون خدا خواسته !

حالا به نظر شما اشکالی داره خداوند چیزی رو برام بخواد که حتما خیر و صلاحم در اونه ؟ در برابر این همه عزتی که بهم داده اشکال داره ذره ای از سلامتی ام رو ازم بگیره ؟ من مطمئنم بر خلاف تصور شما بیماری من هم نوعی موفقیت محسوب میشه ، چرا که او برایم خواسته !!!!!!

 

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385 16:41 توسط اعظم |